از همین رو همیشه باور داشتم که این اعلام تعلقات و انتسابات و سببها و عللها و علقهها نوعی مالکیت و سام روی هم گذاشتن و اعلام و نمایش به دیگران است. از همین رو اتفاقا مردان و زنان متاهلی را که نسبتهایشان را در فضای اجتماعی اینترنتی فریاد گوشخراشی نمیکردند و به نمایش نمیگذاشتند. دوست میداشتم و برایم قابل احترام بود. حال این نسبت چه تاهل بود و چه رابطه و دوست داشتن.
دوم. در طی تمامی سالیانی که این مسئله را از این زوایه نگاه میکردم همیشه احساس میکردم که یک جای این کار میلنگد. در این دو سال تنهایی و فرصت فکر کردن به چیزهایی که معمولا آدم کمتر به آنها فکر نمیکند. به این سوراخ دعای گمشدهی فکرهایم پی بردم. سوال سادهای است. آیا همهی ما که داریم زیر سر ادعای آزادی و عدم تعلق انسان به انسان همگی روابط شخصی و رسمی و غیر رسمیمان را در واقع پنهان میکنیم، آیا واقعا همهاش از سر این تفکر رهایی بخش انسانی است و یا اتفاقا از یک تفکر « محافظه کارنه تر» و کهنه تری نشأت میگیرد. همان تفکری که مردان جامعهی ما سعی میکردند نشان ندهند که متأهلند، همان تفکری که زنان جامعهی ما اگر ازدواج کرده بودند سعی میکردند نشان ندهند که قبلا سابقهی ازدواج داشته اند. همان تفکری که میخواهد روابطاش با زنان و با مردان در اندرونی باشد و در بیرون بتواند از « آزادی» خودش بهره ها بجوید. آیا این که ما نمیگوییم با کسی رابطه داریم بیشتر برای این نیست که « دستمان» برای ارتباطات دیگر باز باشد؟ آیا برای این نیست که به خیال خودمان فرصتهای دیگر را از دست ندهیم. آیا برای این نیست که هر زمان دلمان خواست بزنیم زیر یک رابطه و بگویم کی؟ کّی؟ کجا و ... در این مدت اندکی که در این بلاد افرنجیه زندگی کردهام به راحتی پی بردهام که این مردمان وقتی با کسی رابطه دارند به راحتی رابطه دارند و دیگر منتظر بالا پایین و سوراخ سنبهی همدگیر ینستند همهاش نمی گویند« نه این جوری نیست» نه بابا در اون حدها نیست، نه فقط یک دوست معمولیه.. نه دوست پسرم کجا بود .. دوست دخترم کجا بود و از این جملات که برای همهی ما اشناست. این ها وقتی دوست میشوند خوب دوست میشوند و دوستشان را به دوستانشان و اگر پیش بیاید به خانوادهشان معرفی میکنند با هم در جمع حاضر میشوند در جمع با دوست دختر و دوست پسرشان صحبت میکنند و موقع صحبت کردن مگر صحبت خصوصی ویژهای نباشد دیگر دستشان را جلوی گوشی نمیگیرند و دنبال اولین جای خلوت نمیگردند و بعدش هم بر گردند بگویند« مادرم بود یا برادرم بود یا همکارم بود یا بابام بود».
از همان اولش توی رابطهای که هستند هستند وقتی هم مشکل داشتند مشکل دارند اگر از پس حل کردنش بر بیایند بر می آیند اگر هم نیامدند و خوب بد با هر مدلی که از هم جدا شدند دیگر جدا شدهاند. کوتاه باشد این رابطه یا بلند، هم فرقی نمیکند. البته دقت کنید دارم میگویم رابطه.. نه هر دوستی و آشنایی و البته دقت هم دارید که ما واقعا وقتی که رابطه داریم باز هم سعی میکنیم بپوشانیم. خلاصه که این سوال به قوت عجیبی باور من را به آن حس رها بودن از دست میدهد. بلکه میبینم بسیاری که با این نامها و ادعاها رابطههایشان را میپوشانند، دقیقا برای همان مفرهایی است که عرض کردم. که حتا فرصت رابطههای چند ساعته و چند روزه را از دست ندهند. این گونه افراد البته کسانی هستند که معمولا ادعا میکند انسان باید « مونوگامی» باشد و افرادی را که به « پلی گامی» و اپون ریلیشن شیپ» اعتقاد دارند به شدت به باد انتقاد میگیرند.
در مورد خودم به شخصه هنوز بی تعلقم و به رها بودن ها معتقدم با این همه آنقدر شفاف زندگی میکنم و مینویسم که هرکسی کمی اهل دقت باشد فقط میتواند به راحتی بفهمد که من با کسی رابطه دارم یا نه. جدای از این هم با هر انسانی که از نزدیک اشنا شدهام و آشنایی در حدی بوده که این حرفها پیش بیاید. بدون شک گفتهام که من رابطه دارم. دیگر حساب کسانی جدا باشد که خودشان در توهم بودهاند ومثلا پیش آمده که من انسانی را حتا یک بار حتا به صورت مجازی هم ندیدهام، اما فکر کرده که من عاشق ایشان هستم یا با ایشان رابطه دارم. یا کسانی که با این که در شعرهای من اصطلاحات و ترکیباتی از مرز و کشور و دوری و ... سر می رود اما طرف که بغل گوش من بوده فکر کرده بنده برای ایشان شعر گفتهام. این ها خود داستانی است.
سوم: این داستان ریلیشن شیپ ما که در فیس بوک هم زدیم خودش داستانی بود. اول بگذارید یکه نکته را در پرانتز بگویم. کسی که دو زبانه بوده باشد. یعنی کسی که از همان اون کودکی مجبور بوده باشد زبان دیگری بیاموزد از همان کودکی با معنی واژههای متشابهالتلفظ» مشکل دارد و یا در هر صورت باعث خندهاش میشود. حال اگر با زبانهایی هم آشنا شود که معانی واژههای آن را خوب نمیداند دیگر این ذهن بازی گوشاش است که با این واژهها بازی میکند. مثلا من همیشه این واژهی ریلشن شیپ را به خاطر کلمهی « شیپ» اش که می دانم در انگلیسی به معنای گوسفند و با املایی دیگر به معنای کشتی ست برایم خنده دارد بوده است. این وضعیت زبانی را در یادداشتهای کورد زبان نفهم در المان بیشتر توضیح دادهام. خلاصه این که اره یعنی طرف آیا یک کشتی رابطه دارد یا عین گوسفند دارد در رابطهاش به سر میبرد و یا هر نوع تخیل دیگری خودتان می توانید ادامه دهید.
القصه داشتم عرض میکردم که همین تغییر وضعیت رابطه به این که بنده «ای ریلیشن شیپ» هستم . با واکنشهای جلبی رو به رو شد. البته بدون شک خیلیها به همان گمان « دروغ سیزده» یا دروغ اول آوریل آن را نادیده گرفتند. اما کم نبود برخوردها و طرز برخوردهایی که به محض چنین تغییر وضعیتی پیش آمد. کم هم نبود برخوردهای مهربانانهای که آنقدر دوست بودند و دوست هستند که نوشتند حتا اگر دروغ باشد خرسند و خوشحالاند.
حال حدس خیلی ها درست بود. دلیل زدن این وضعیت، همان سیزده فروردین بود. اما اکنون برداشتنش نه رد این که من کسی را دوست دارم ، بلکه به دلیل این که اگر قرار است چنین تغییری داده شود، این تغییر و این رفتار آنقدر عزیز و با عزت باشد که نه به عنوان دروغ سیزده بلکه به عنوان حقیقت از آن یاد شود.
خلاصه که بی محابا و بی پروا از این که بگویند چه قدر خودستاست. خودم را میستایم و ادعا می کنم که من دروغ نمیگویم و بنابراین برخلاف تمامی استاتوسها و نوشتههایی که معتقد بودند این برای ما و مردم جامعه ی ما نیست که مدام دروغ میگویند باید عرض کنم من آنقدر در زندگیام راست میگویم ودروغ نمی گویم که در چنین روزی حق این را برای خودم قائل باشم که یک بار در چنین روزی دروغ بگویم.
حال بر میگردم به سوال اول این نوشته واقعا چند درصد و چند نفر از ما این که اعلام نمیکنیم رابطه داریم به خاطر همان دلایل دست دوم است که ذکر کردم؟
یاد همه شیرین
خزان سال پیش کنار یکدیگر قرار گرفتیم و با خاطرات شیرین و به یاد ماندنی در کنار هم دو سال از عمرمان را با هم نقش زدیم.
نقشی به مهربانی دوستان ، استرس امتحانات ، مصائب رفت و آمد و کلاس های دوست داشتنی استادان بزرگوارمان.
تک تک آنها را در جای جای خاطرات زندگی خودمان به نیکی بازبینی می کنیم و شاید روزی برخی از ما یکدیگر را هرگز نبینیم ولی همین ما را بس که روزی با سربلندی ، با شما بودن را همراه خود دارم.
دلهایتان همیشه سبز ، خاطراتتان ماندگار و لبهایتان خندان.
دوستتان داریم.
نخست بهمن نود. ۲ بامداد شب واپسین آزمون
راستین ، علیرضا ، بهزاد ، هامون........ جای محسن و دوستان هم خالی
با توجه به پیام های برخی دوستان ارتباطی در مورد ازمون کارشناسی ارشد ، من نیز علاقمندم تا در این ضمینه داشته های جمع اوری شده خود را در اختیار دوستان قرار دهم برای این منظور دوستان می توانند با ایمیل با من در ارتباط باشند .
با احترام
از همه دوستان دعوت می کنم تا یه سری به کافه خودشون بزنن
می تونین هم نظر بدین چه روزی مناسبه تا دورهم جمع شیم ....
ثبت نام و انتخاب واحد : 23/6/90 الی 24/6/90
شروع کلاسها : 3/7/90
حذف و اضافه : 9/7/90 الی 11/7/90
اتمام کلاسها : 18/10/90
شروع امتحانات : 19/10/90 الی 6/11/90
کتاب ایینه های جیبی آقای مک لوهان نمادی از داوری های دسته دوم است که به موجب مطالب مندرج در آن ، رسانه های نوین با چنان کارآیی و قدرتی پا به عرصه خواهند گذاشت که مرزها را درمی نوردند ، فاصله ها را از بین می برند و جهان را چنان فرا می گیرند که در آن ، مردمان سراسر جهان ، همچون ساکنان یک روستا ، در کمترین زمان ممکن از همه رویدادها آگاه خواهند شد . این نظریه به سبب طرح پرسشی بنیادین شد :
تکلیف مطبوعات در این دنیا چه خواهد شد ؟ ... رسانه های نوشتاری در برابر تحول هایی که در حال زاده شدن بودند ، یارای مقاومت و ماندگاری خواهند داشت ؟
آن غول ها ( رایانه خانگی ، شبکه جهانی اینترنت ، تلویزیون ماهواره ای و تلفن همراه ) زاده شدند و خیلی زود و شتابان رشد کردند و بالیدند .
در جریان این رشد شتابان و فراگیر ، رسانه های نوشتاری در لبه پرتگاه قرار گرفتند و به نظر می رسید کتاب تاریخ روزنامه نگاری جهان به فصل پایانی آن رسیده است ، شمارگان فروش روزنامه ها و مجلات رو به کاهش نهاد ، میزان آگهی های آنها کاهش یافت و بسیاری از روزنامه نگاران نامدار به تلویزیون های ماهواره ای نقل مکان کردند و یا خود نشریات الکترونیکی دایر کردند . در این میان تعدادی از نشریات معتبر کشور های گوناگون به ورطه ورشکستگی و تعطیل شدن فرو افتادند .
این شرایط موجب شد خوش بین ترین افراد نیز باور کنند فصل فرجامین کتاب روزنامه نگاری در جهان در حال نوشته شدن است . اما این وضع دیری نپایید و رسانه های نوشتاری دراین دهکده جهانی جایگاهی جدید یافتند و توانستند به حیات خود ادامه دهند . و اکنون که من این نوشته را می نگارم ، بر این باورم نقش رسانه های نوشتاری ، در آینده ، پر رنگ تر و تعیین کننده تر خواهد شد .
چه عاملی موجب شد رسانه های نوشتاری در برابر پدیده های اطلاع رسانی نوین( که هر روز گوناگون تر و پرقدرت تر هم می شوند ) دوام بیاورند ؟
پاسخ این پرسش اگر در برخی از کشورها نامعلوم باشد ، در خیلی از کشورهای دیگر معلوم است .
رسانه های نوشتاری بدین دلیل از بین نرفتند و تولدی تازه را تجربه کردند که از همان ابزارهای نوین اطلاع رسانی در راستای ایجاد دگرگونی هایی که پاسخ گویی نیازهای مخاطبان آنها در قرن بیست و یکم باشد ، بهره گرفتند .
روند این بهره گیری نیاز به شرح وبسط دارد ، اما من موضوع را خلاصه می کنم و خواننده را به سایت ها ، روزنامه ها و مجلات معتبر و غیر معتبر سراسر دنیا ارجاع می دهم . شما می توانید با نوشتن نام یک نشریه در یکی از موتورهای جستجوگر اینترنتی ، به آدرس اینترنتی آن ذست یابید . از مسیر همین آدرس می توانید آخرین شماره ( و یا شماره های پیشین ) را روی صفحه مانیتور رایانه خود مشاهده کنید .
به عنوان نمونه من شما را به بازدید از سایت های اینترنتی روزنامه ها و مجلات واشنگتن پست ، لوموند ، تایمز لندن ، اشپیگل ، اکونومیست ، چاینا دیلی ( چین) ، آسیا تایمز ( هندوستان ) ، دان ( پاکستان ) ، حریت ( ترکیه ) ، الوطن و ... دعوت می کنم .
مشاهده خواهید کرد که این نشریات سخاوتمندانه به شما اجازه می دهند که به بسیاری از خبر ها ، مقالات و تحلیل های آنها دسترسی یابید ، آنها را بخوانید و از آنها چاپ بگیرید . تعدادی از آنها حتی آرشیوی از نادرترین عکس های خبری و غیر خبری را هم به شما پیشکش می کنند .
تا اینجا شما یک ریال هم بابت دسترسی به این همه خبر ، عکس ، مقاله و تحلیل نپرداخته اید ، اما اگر بخواهید مثلا نظریات کارشناسی مجله اکونومیست را در زمینه اقتصاد خرد یا کلان بدانید ، باید نام کاربری و رمز عبور داشته باشید ، داشتن این رمز مستلزم آن است که پولی به حساب مجله ریخته باشید ( اشتراک قرن بیست و یکمی ! )
از طرفی ، شما تا کنون فقط محو مطالب ، عکس ها و مقالات بوده اید ، اما اکنون وقت آن است که به آگهی های الکترونیکی این نشریات هم نگاهی بیاندازید تا دریابید اگر از حجم آگهی های چاپی این نشریات کاسته شده ، اما آنها توانسته اند دستکم بخشی از این کاهش را در نسخه الکترونیکی خود جبران کنند .
سخن در این زمینه فراوان است ، اما چون گمان می کنم توانسته ام تا حدی شما را با روند تولد دوباره ی رسانه های نوشتاری آشنا کنم ، بیش از این شرح وبسط نمی دهم .
وقتی یک غول سرمایه داری و رسانه ای به نام رابرت مرداک با داشتن ده ها ایستگاه تلویزیونی و مالکیت بر تعدادی از پرنفوذترین رسانه های نوشتاری غرب ، اقدام به خرید مالکیت تریبونی که نماد کاپیتالیسم آمریکایی است ، یعنی روزنامه وال استریت جورنال می کند ، دیگر نباید شک داشت که حیات رسانه های نوشتاری ادامه خواهد یافت .
در ایران هم اگر بخواهیم رسانه های نوشتاری اثرگذاری داشته باشیم ، باید فناوری های نوین در زمینه ی اطلاع رسانی را به خدمت ر.زنامه نگاری سنتی درآوریم و شیوه های روزنامه نگاری مدرن را بیاموزیم و بیاموزانیم .
یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده اما یه دوست واقعی شونه هاش از اشکهای تو خیسه.
یه دوست معمولی یه دست گل واسه مهمونیت میاره اما یه دوست واقعی زودتر میاد تا بهت کمک کنه و دیرتر میره تا به کمکت همه جا رو جمع و جور کنه.
یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته بخوابه بهش تلفن کنی اما یه دوست واقعی ناراحت از این که یه مدتی بهش زنگ نزدی.
یه دوست معمولی میخواد تا راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی اما یه دوست واقعی میخواد مشکلاتت رو حل کنه.
یه دوست معمولی وقتی بینتون بحث میشه دوستیتون رو تموم شده میدونه اما یه دوست واقعی بعد از یه دعوا هم بهت زنگ میزنه.
یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره اما یه دوست واقعی می خواد که تو همیشه روش حساب کنی.
و بالاخره:
یه دوست معمولی اینا رو میخونه میره اما یه دوست واقعی یه نظری یه کامنتی یه پستی میذاره میره.
تقدیم به همه دوستان عزیز
تعطیلات تحصیلی خوش بگذره
سپاس
هامون عزیز مصیبت وارده را به تو دوست عزیز و خانواده محترمت تسلیت گفته و از خداوند منان برای بازماندگان آن مرحوم صبر و شکیبایی را خواستاریم . روحش شاد و یادش گرامی
از طرف دوستان
در یک روز گرم بهاری به همراه جمعی از دوستان برای مرور درس spss در موزه امام علی دور هم جمع شدیم در ضمن از خانم شبرنگ و پدر محترمشان به جهت هماهنگی برای تسهیل این امر تشکر و قدردانی می نمائیم از دوستانی که ما را در این روز همراهی کردند کمال تشکر را داریم و از دوستانی که به علت کمبود فضا نتوانستیم پذیرایشان باشیم پوزش می طلبیم . به امید موفقیت همه دوستان در امتحانات



استاد گرامی خانم دکتر نیرومند مطالبی را برای درس تحلیل محتوای پیام های ارتباطی ارائه دادند که دوستان گرامی خانم ها تارا نجفی و پریسا حسین زاده زحمت کشیدند و مطالب را برای مطالعه بهتر دوستان تایپ کردند دوستان گرامی لطفا مطالب را برای این هفته مطالعه فرمائید تا امادگی مناسب برای پاسخ به پرسش های استاد گرامی را داشته باشید
با تشکر
وبلاگ ارام بخش دل ها (http://www.namaz-niaz.blogfa.com/ نویسنده: حسنا کاظمی) با موضوع نماز و نیایش در سطح کشوری رتبه سوم را بدست اورد.
امروز 25 اردیبهشت 90 در تالار ابن سینا(دانشگاه علوم پزشکی تهران) راس ساعت 4 بعدازظهر با حضور اقای قرائتی ، اقای غلامرضا خواجه سروی (معاون فرهنگی اجتماعی وزارت علوم تحقیقات و فناوری ) و بسیاری از مسئولین دانشگاه تهران و وزارتخانه ،از برگزیدگان مراسم تقدیر به عمل امد.
از برگزار کنندگان این جشنواره و مسئولین محترم کمال تشکر را دارم.
ضمنا اخبار در شهر مراسم مربوطه را در 26 اردیبهشت پخش خواهد کرد. نمایشگاه اثار برگزیده در محل باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران از 26 اردیبهشت به مدت 3 روز دایر خواهد شد.
اخبار جشنواره باران را در ادامه مطلب بخوانید.
(منابع: http://publicrelations.tums.ac.ir/news/detail.asp?newsID=24507
http://www.baranfest.com/post-46.aspx
http://www.baranfest.com/post-51.aspx)
ادامه مطلب
بی خواب کدام ستاره شدی
که دست های دفترت
سی سال، چشم بر هم نزدند...
بی خواب کدام ستاره دهقان!
به بها نه ی بیست و پنجم اردیبهشت ماه، روز ملی بزرگداشت استاد بی بدیل ادب پارسی - حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی...
" دریغ است ایران که ویران شود
|
کنام پلنگان و شیران شود " |
فردوسی از تاریخ نیاکان خود و از داستان ها و افسانه ها و تاریخ ایران اطلاع و یا به داشتن آنها شوق و علاقه داشت و تربیت خانوادگی وی را بر این داشت که بدون مشوق و محرک، خود به این کار عظیم دست بزند.
وی ظاهراً در اوان قتل دقیقی حدود « ۳۶۹ – ۳۷۶ » به نظم داستان هایی مشغول بوده و بعضی از داستان ها که منفردند « بیژن و گرازان » ، را باید در راس همه قرار داد. داستان بیژن و گرازان یا رزم بیژن و گرازان و یا داستان « منیژه و بیژن » ، از داستان های مشهور قدیم بود که غیر از فردوسی از بعضی از شعرای دیگر عهد غزنوی نیز اشاراتی از آن دیده می شود.
فردوسی از امرای نزدیک کسی را لایق آن نمی دانست که اثر عظیم و جاودان خود را بدو تقدیم کند و همواره در پی بزرگی می گشت که سزاوار آن اثر بدیع باشد و سرانجام محمود غزنوی بزرگترین پادشاه عصر خود را یافت.
نخستین نسخهٔ منظوم شاهنامه شهرت بسیار یافته بود و طالبان از آن نسخه ها برداشتند و با آنکه پدید آورندهٔ آن شاهکار به پیری گراییده بود و به تهیدستی بر او نهیب می زد، هیچیک از بزرگان و آزادگان با دانش که از منظومهٔ زیبایش بهره مند می شدند در اندیشه پاداشی برای آن آزاده مرد بزرگوار نبودند در حالی که او نیازمند یاری آنان بود و می گفت:
چو بگذشت سال از برم شصت و پنج / فزون کردم اندیشهٔ درد و رنج
به تاریخ شاهان نیاز آمدم / به پیش اختر دیر ساز آمدم
بزرگان و با دانش آزادگان / نبشتند یکسر سخن رایگان
نشسته نظاره من از دورشان / تو گفتی بدم پیش مزدورشان
جز احسنت ازیشان نبد بهره ام / بگفت اندر احسنتشان زهره ام
سر بدره های کهن بسته شد / وزان بند روشن دل خسته شد
در چنین حالی بود که دلالان تبلیغاتی محمود ترک زاده به اندیشهٔ استفاده از شهرت دهقان زادهٔ بزرگوار طوس افتادند.
بنابر روایت مختلف پادشاه غزنوی تعهد کرده بود که در برابر هر بیت یک دینار بدو بدهد بجای دینار درهم داد و این کار مایهٔ خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت چنانچه بنابر همان روایت همهٔ درهم های محمود را به حمامی وقفاعی بخشید!
فردوسی در آخرین سال ها با نومیدی و ناکامی به تجدید نظرهای نهایی در شاهنامه و بعضی افزایش ها بر ابیات آن گذرانید تا به سال ۴۱۱ هجری در زادگاه خود « باژ » درگذشت و در باغی که ملک او بود مدفون گردید، امروزه همان جا مزار اوست.
یادش جاودان .
Cloudless is the day you fall
: کاویانی
For sale,Baby shoes,Never worn
برای فروش.کفش بچه.هرگز پوشیده نشده.
گفته میشود ارنست همینگوی این داستان شش کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه داستان کوتاه نوشته و برنده مسابقه نیز شده است. همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با شش کلمه نمیتوان داستان نوشت را نوشته است.
کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نوسنده آن مشخص نیست:
"آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند."
سیزده به در سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از جشنهای سال نو است. در تقویمهای رسمی ایران این روز «روز طبیعت» نامگذاری شدهاست و از تعطیلات رسمی است. برخی بر این باورند در این روز باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند.عدد سیزده نیز چنین سرنوشتی دارد. دوازده را «دوجین» میگفتند و چون پس از آن را نمیشناختند، روی آن نام «دوجین شیطانی» گذاشتند. از اینجا، عدد سیزده نحس شد، چرا که پس از دوازده برای آنها ناشناخته بود و خبر از ابهام و تاریکی میداد. البّته پیش آمدها یا روایتهایی هم به نحسی سیزده کمک کرد؛ مانند روایتی که در شام آخر، نفر سیزدهم به عیسای مسیح خیانت کرد و او را لو داد، وگرنه عدد ۱۳ با عددهای دیگر هیچ تفاوتی ندارد.
خندان و تازه رويي سر سبز و مشکبويي، همرنگ يار مايي يا رنگ از او خريــدي
----------------------------------------------------
نفس باد صبا،عشقی از جنس طلا،دوری و دفع بلا،یاری از سوی خدا،همه تقدیم شما.
سال نو مبارک حالا که بحث سال نو و عید و سفره هفت سین است بهتر دیدم طراحی های مختلف سفره هفت سین رو بذارم ، ببینید و لذت ببرید:





اینم عکس سفره هفت سین در سایت کاخ سفید آمریکا:


